بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

456

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

و درد كند و همچنان باشد كه بجرم مىرنجاند و بعضى ازين ناسفته را گاهى كه مددى رسد ممتلى گردد درد كند و به تنقيه تسكين يابد و بعضى سفته باشد كه زردآب و خونى از آن مىپالايد و كمتر درد كند و باشد كه هيچ درد نكند و بعضى چنان سفته شود كه باد و ثفل اندر وى گذاره كند و جمله اينها از هفت شكل بيرون نباشد يا همچون دبه بود بزرگ و نرم و آن هيچ درد نكند و يا همچو نخل شاخ بيخ متعدد داشته باشد و آن را نخلى نامند و يا همچون انجير گردد و پهن بود آن را تينى گويند و يا همچون دانه انگور گردد و طولانى باشد و ارجوانى يا مايل بارجوانى بود آن را عنبيه خوانند و يا خود ( خرد ) بود همچون عدس و نخود و صلب باشد شبيه بثولول و آن را ثولولى گويند و يا همچو دانهء خرما دراز و صلب بود آن را هم ثولولى دانند و يا همچون توت نرم و دراز باشد آن را توتى نامند و از آن جمله آنچه سطبر بود ماده سوداوى آن غالب باشد و آنچه نرم‌تر بود مادهء خون آن غالب باشد بترين ( بدترين ) اصناف نخلى بود و بعد از آن تينى زيرا كه قلع بيخ آنها از محل مشكل ميسر گردد و نادر و صعب و با خطر بود و دوا را نيز از قلع آنها اثر كمتر باشد و آنچه همسايه مجراى بول افتد بدتر باشد جهت مزاحمت كردن آن مجرى را و زياده شدن آفت آن و باسور البته متعدد و افتد و اكثر مردم را از دو تا سه بيشتر نباشد و بعضى را چهار تا پديد آيد و باشد كه گاهگاه از مقعده تا نزديكى كرده بر طول معاء مستقيم شش دانه پديد آيد اين از جمله اقسام بدتر باشد و از جهت تعدد بلفظ جمع خوانده شود و بهترين اين جمله آن بود كه بىدرد و گرانى باشد يا كم درد كند و ناسفته بود و يا اندك ريحى و خونى از آن رود و بر يك نسق مىباشد حال اين قسم بعلاج زياده كم محتاج بلكه رفع آن هم اكثر مضر بود سبب مطلق اين علت خونى بود سوداوى طبيعى يا غير طبيعى كه بدانجا مندفع گردد و در بلادى كه هواى آن ردى و عفن باشد شير و خرما و ماهى شور بسيار خوردند اين علت بسيار پديد آيد و مردم سوداوى مزاج را پيشتر و بدتر واقع شود و غم و خوف بسيار ممد و مولد اين علت باشد و مجرب‌ست و بر متوضاى مبسور بسيار شستن هم اين علت پديد آورد و اهل تجارب چنان يافته‌اند كه اگر مردى را كه در دماغ علت سوداى هست ازين علت خالى نيستند از باد آن يا از دانهء آن و موجب اين حال آن تواند بود كه در اكثر ابدان دم سوداوى قليل بواسطهء تدابير محرق يا مغلظ آن حاصل مىگردد و آن به جهت غلظت در عروق باقى مىماند و از مسام آن مندفع نمىشود و طبيعت دفع آن از افواه عروق مىطلبد و هرگاه حرارت آن مقدار نباشد